تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
من صبورم

سالها پيش ، درست زماني كه از دست رئيس بالادست خودم تهديد شدم، دلم گرفت

روزي كه اخراج شد گفت تنها كسي كه اذيت كردم و به عمد آزار دادم تو بودي و فقط از ترس اينكه روزي نرسه كه به جاي من بنشيني. قلبم شكست.

 

به خداي خودم گفتم در مركز بودن قدرتي مي خواد كه من با تمام جاه طلبيم شهامت مركز نشيني رو ندارم. اين عاملي بود تا از اون شركت بعد از اثبات حقانيتم برم به جائي كه برام خيلي كوچيك بود، ولي از روز اول گفتم ميخوام در حاشيه باشم.

اما تقدير بازي ديگه اي داشت

 

بازي سرنوشت منو به جائي فرستاد كه الان هستم و هنوز هم مي گم خدايا دوست دارم و مي دونم دوستم داري حتما مي تونم و خواست تو اثباتش به خودمه.

 

از ديروز كه حكم رياست رو اعلام كردن خيلي چيزها رو شنيدم و لمس كردم كه منو برد به حداقل 3 سال پيش :

 

دوستهاي كه در يك لحظه دشمن ميشن

لبخندهاي كه گم ميشن

محبتهاي كه خار ميشن

و حرفهاي محبت آميزي كه روح خراشي ميشن

 

اما خدا جونم اين بار نمي خوام ميدان رو خالي كنم ، من روز قبل از اعلام حكم تمام اينها رو پيش بيني كرده بودم اما تصميم تو چيز ديگه است.

اين يك امتحان ديگه است درسته كه دفعه قبل جا خالي كردم اما اين بار مي خوام به روش خودم ايستادگي كنم . ديگه نمي خوام ناله بزنم.

لياقتش رو دارم

پس هستم

مي خوام سعي كنم مشكل رو دخترانه حل كنم فقط نياز به صبوري دارم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/06/21 ساعت 1:12 PM |