تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
رویای دماوند

 

 

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.

لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي.

پرهايش را بزن...

خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق سياهي پرت کند

 

 

پ.ن: هستم ولی خستم - پس تا بعد

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/05/21 ساعت 12:4 PM |