داد كشيد :
كسی كه گناه نكرده اولين سنگ رو بزنه و بعد چشمهاش رو بست.
چند نفر سنگی رو كه آماده كرده بودند توی دستشون چرخوندن اما جز اين هيچكس حركتی نكرد.
به زحمت دستش رو از لای خاك بيرون كشيد و يه سنگ پيدا كرد و محكم به صورت خودش كوبيد.
باران سنگ شروع شد.
برگرفته از تب چهل درجه
|
+| نوشته شده توسط دختر ايروني در
86/05/16 ساعت
5:22 PM |