تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
جنگل ابر

بي بهونه شاد شدن، بي بهونه مملو از سكوت شدن

 

اين حس روزهاي آخرهفته من بود

 

سفر از كوير به جنگل

از دود و ماشين به دل طبيعت

 

 جنگل ابر

 

جنگل ابر براي من يعني نهايت سكوت

يعني سمبل زيبائي

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/03/05 ساعت 1:5 PM |