تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
سال 1386 ايراني

به نام دادار نيك انديش

 

چــــو خورشيد تابان ميان هــوا نشسته برو شاه فرمان روا

جهان انجمن شد بر آن تخت او شگفتي فرمانده از بخت او

 

بجمشيد بر گوهر افشاندند مران روز را روز نو خواندند

سرسال نـــو هرمز فروردين برآسوده از رنج روي زمين

 

بزرگان بشادي بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند

چنين جشن فرخ از آن روزگار بما ماند از ان خسروان يادگار

 

نوروز ايراني 

 

سال نو ايراني  بر تمام ايرانيان فرخنده باد

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/01/01 ساعت 3:37 AM |