تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
دوستی !!!!!!!!

اونقدر عصبانی هستم که حوصله نوشتن هیچ چیز رو ندارم، صد بار که نه هزاران بار به خودم گفتم نباید به کسی اعتماد کرد، نباید به آدمها بیشتر از اون چیزی که لیاقت دارن بها داد ، نباید دوست صمیمی داشت ولی هیچ وقت نتونستم عمل کنم

همیشه در برابر آدمها کم آوردم همیشه اگر کسی دلم رو شکست ، سعی کردم از کنارش بگزرم و بهش محبت کنم تا شرمنده بشه ، تمام سعی خودم رو به کار گرفتم تا دل کسی رو نشکنم.

 

امان از روزی که دوستت ، دوست 10 سالت بهت خیانت کنه

 

روز اول خیلی عصبانی بودم به حدی که در برابرش فقط سکوت بودم و نگاه، اما دیگه برام ارزش نداره نه خودش نه تمام اون چیزهائی که با خیانت اون از دست دادم

 

این دوست 10 ساله تو روز تولدم شغلم رو از من گرفت

 

خدائی تا بحال کدوم یکی از آدمها هدیه ای به این بزرگی از کسی دریافت کردن؟

 

جالب اینجاست که از اون روز به بعد اونقدر حرفهای مختلف به آدمهای مختلف زده که کم کم دارم شک می کنم در مورد من حرف زده باشه

 

چند بار این نوشته رو پاک کردم و دوباره نوشتم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/05/12 ساعت 3:2 PM |