تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
بدون شرح

من رسماً و كتباً از نويسنده مطلب زير معذرت مي خوام ولي بايد اعتراف  كنم اين نوشته رو با توجه به شرايط خودم تا 80% تغيير دادم

 

 

خیلی سهله چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه يادي ازش نداري

خیلی سهله که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شي براي اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب برات بميره

تازه فردای همون روز به مرگت راضي شه

خیلی سخته توی بهار با کسی آشنا شی
اما وقتی که سه باره بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه برات بشه آشناي صد ساله
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازاته بدی داشت ، توی قانون ، بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه عمر غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
حالا بهت ثابت كنه كه تو با روياهاي ديگه اش فرقي نداري

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/01/28 ساعت 3:58 PM |