تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
دلم به وسعت آسمان هواي گريه دارد

اونقدر دلم براي خودم گرفته كه ...

وقتي ياد اون گريه روي سينه اش ميافتم دلم مي خواد دنيا تموم ميشد

بگذار هميشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاك باشي
بگذار نامم چون شاه كليدي بر درگاه قلبت هميشكي باشد
بگذار نگاهمان نه به هوس كه به عشق ...آنهم عشقي آسماني در هم گره خورد
بگذار دلم براي تو باشد
بگذار دلت ...حالم را بپرسد
بگذار قلبم براي تو بتپد
بگذار آرزوهايم با تو باشد ...براي تو.....به خاطر تو.

بگذار اين را فرياد زنم كه من از پتروس متنفرم

 

بگذار اين را همه بدانن كه ديگر دوستت ندارم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/11/23 ساعت 9:14 AM |