تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
دومين شانس

عشق مرد تركش كرده بود. مرد از سرنااميدي خود را از بالاي پل به پائين پرت كرد.

 

اتفاقاً چند متر آن طرف تر، دختري نيز به قصد خودكشي خود را از بالاي پل به پائين پرت كرد.

 

اين دو در ميان آسمان و زمين از كنار هم گذشتند.

 

چشم هايشان به هم دوخته شد.

 

مجذوب يكديگر شدند.

 

اين يك عشق واقعي بود.

 

هر دو اين را دريافتند.

 

آن هم يك متر بالاتر از سطح آب.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/10/25 ساعت 1:39 PM |