تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
33

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی.

 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده‏ی عادات خود شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوری كنی . .. .،

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگر ورای روياها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات

ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

-

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بميری!

شادی را فراموش نكن


پابلو نرودا

 

ترجمه از احمد شاملو


آدمی که توی هر حال گندی باشی باز تو رو برای دقیقا همین که هستی دوست داره و هنوز فکر میکنه خورشید از ماتحت تو طلوع میکنه. اینجور آدمی ارزش داره آدم به پاش بمونه

و من امروز تو گندترين حالتم و خوشم مياد هيچكس هم نيست كه اين بد بودن رو باهاش شريك بشم.

دلم غار تنهايم رو ميخواد حيف كه آدرسش رو گم كردم و اون با مرامي كه آدرسش رو داشت ديگه نيست.

دلم خدا رو ميخواد

دلم ملاقات حضرت عزرائيل ميخواد.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/05/01 ساعت 12:24 PM |