تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه بیست و چهار
  1. خيلي خسته ام ، بيشتر از حد توانم. چند روزي است با سردرد روز را آغاز ميكنم ، وظائفم بيشتر از حد تحمل سه انسان است واي به حال من كه فقط يكي هستم و بس. ميترسم بگم خسته ام از ترس ميترسم.
  2. فيلم زن ها فرشته اند (يك چيزي در اين حدود) ديدم ، كلي انرژي گرفتم مخصوصا صحنه آخر فازي داد در حد اعلاء
  3. ميگه : از دستت ناراحتم .              ميگم : چرا؟                    ميگه: دوستت رفته پشت سر دختر همسايمون حرف زده !!!!!!!!!!!!!!!!
  4. كسي ميدونه چطور ميشه به آرشيو وبلاگ (پرشين بلاگ) كه بيش از دو سال هيچ پست جديدي نداشته دسترسي پيدا كرد؟
  5. بهتر است موقع خداحافظی دوست م داشته باشد تا اینکه هنوز نشناخته ببوسدم
  6. روزي كه كتاب رو هديه گرفتم روش نوشته بود بهت تبريك ميگم براي صبرت. ديروز كه پلي به گذشته زديم گفت : هديه براي غرورت بود، در درونت خرد شدي بدون آنكه بگذاري ديگران خرد شدنت را ببينت. بهت افتخار ميكنم. اما متوجه نشد كه حس قشنگي در رگهاي من تزريق كرد. مهشيد عزيزم براي تمام دوران دوستت دارم.
  7. سال شكوفائي و نوآوري را با تمام وجود در مشهد لمس كردم.

آرامگاه فردوسي (توس ) كمتر از 5 دقيقه پس از ورود ما چنان تگرگي را شاهد بود كه به گفته همراهان مشهدي بي سابقه بود. توفان وحشتناك تگرگ شكوفه هاي زيبائي را بر عرصه آرامگاه ساخته بود.

تاكنون در هيج كجاي دنيا سابقه نداشته است كه هواپيما 3 ساعت زودتر از ساعت بليط پرواز كند، ساعت بليط 17:30 ساعت حركت اعلام شده از اطلاعات پرواز 15 ساعت بلند شدن هواپيما 15:30 اين يعني نوآوري ، خدائي حالش را برديم.

  1. تابحال شده دلت براي كسي تنگ بشه كه هيچ وقت وجود نداشته ؟!!!!!! هروقت آب روان ميبينم دلم براي ماهي تنگ ميشه، براي غروب هفتاد رنگ، براي قله سبلان.

بعد نوشت: نمی دانستم اینجا رو می خونی پس بگذار چون گذشته دل نوشته هایم را اینجا بنویسم و هیچگاه پاسخی نخواه.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/13 ساعت 10:13 AM |