تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه بيست و سوم

بزرگترين لذت زندگي كردن در شهرهاي كوچيك به نظرم آرامش مواج در محيط است و بس. عسلويه با وجود آنكه قطب صنعتي كشور محسوب ميشه و يك محيط كاملا صنعتي است اما هيچ استرس و نگراني در زندگي انسانها وجود ندارد.

طبق آماري كه ديدم شركت ما در اين دو ماه سال جديد 250% رشد فعاليت نسبت به فعاليتهاي سال گذشته داشته است.

بيخود نيست كه دلم ميخواد فرار كنم برم جائي كه هيچ وسيله ارتباطي و هيچ تعهد كاري وجود نداشته باشد. دلم ميخواد تا هرساعتي كه ميلم كشيد بخوابم ، تو يك طبيعت بكر نفس بكشم و گذر ايام كنم ، ساعتم خورشيد باشد و كفشم علفهاي خيس

 پيشي خوابالوي من

 

 

اين گربه كوچولو هم شده دوست تازه من ، چون خودم نمي تونم بخوابم صبحها وظيفه جديد بيدار كردن ايشون رو هم عهده دار شدم.

- دارم ميرم مشهد شايد بيشتر از دو هفته نباشم.

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/04 ساعت 8:6 AM |