تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه بیست و یکم

-          اين رفو گري هم بدجور انرژي مي سوزاند. چيزي حدود 15 روز كار سنگين (دور از جون تراكتور) ، هفته آينده عسلويه بعد ماموريت يك هفته اي به مشهد. خلاصه قراره جلسات خارج از اقليم كار و در محلهاي عملياتي برگزار شود، حالا مشهد كجاش عملياتيه من ندانم. درحقيقت تا 10 خرداد فعلا زندگيم شده فقط و فقط رفوگري .

 

-          دلم نــپـــال ميخواد . يكي منو ببره  ثـــواب  داره.

 

-          حكم شرعي مي گه: پول در اختيار دولت بين المال است و پول ملت محسوب ميشود . من بعنوان يك شهروند ايراني راضي به اهدا وام چند ملياردي به عراق و لبنان نيستم حالا خود دانيد.

 

-          اين جمله رو هم بگم لال نميرم: اگر روزي خيانت ديدي بدان قيمتت بالاست.  (شكر خدا اين جمله به من ربطي ندارد فقط خوشم اومد و نوشتم )

-          هر دو نفری که به هم نزدیک می‌شوند،‌ یک فرهنگ تازه به وجود می‌آید. خیلی چیزها دونفره می‌شود. لحن حرف زدن، شوخی‌ها،‌تکه کلام‌ها. در هر دوستی راز شیرینی وجود دارد که عیان است اما پنهان شده در همین شوخی‌ها و تکه‌کلام‌ها. دو نفری می‌خندیم و دیگران بهت‌زده نگاهمان می‌کنند که چه می‌گوییم و به چه می‌خندیم. کلمه‌‌های تازه به وجود می‌آوریم و چشم‌هایمان با هم حرف می‌زنند. مثل هم ‌می‌شویم،‌ مثل هم پشت تلفن الو می‌گوییم و مثل هم با بقیه احوالپرسی می‌کنیم. وقتی دو نفر از هم جدا می‌شوند،‌ وقتی کسی می‌رود و دیگری را تنها می‌گذارد،‌ کلمه‌هایی هستند که نابود می‌شوند،‌ شوخی‌هایی که فراموش می‌شوند و دیگر نمی‌شود تنها یا با دیگران به آنها خندید. وقتی کسی،‌ دیگری را تنها می‌گذارد،‌ فرهنگی از بین می‌رود (بعضی وقتها دلم بد جور برای مهسا تنگ میشه)

-          مي گه : هر وقت به يادت ميافتم دلم براي مظلوميتت مي سوزه . براي اولين بار يكي بهم گفت مظلوم كلي ذوق مرگ شدم.

-          ميشه يكي زودتر بياد در اين نمايشگاه كتاب رو تخته كنه؟!!!!!!!! ميگن نمايشگاه كتاب تهران دومين نمايشگاه در جهان از نظر اهميت است. دوميش اينه سوميش چيه؟؟؟؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/02/18 ساعت 3:3 PM |