تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه چهارم
  1. امروز كه در خونه رو باز كردم پرواز كردم به 20 سال پيش ، مثل در ورودي ساعت زمان بود.
  2. دوباره برف اومد

اخبار امشب آمريكا : در ايران سرما بيداد ميكند، مردم از گرسنگي تنها راه چاره را در مردن مي بينند.  

اخبار ايران در 24 ساعت بعد : سيل در آمريكا باعث مردن 2 نفر شد، يك نفر در اثر سرما مرد، يك كشته هم بدليل شليك گلوله كشته شد!!!

  1. جون مادرتون ديگه در مورد اين فلسطين هيچي نگين ، خلايق هرچه لايق
  2. دوستي برام يك ايميل فرستاده بود با اين جمله : .... خشن گوش بده

حالا من مي گم دوستهاي گلم بخونين و لذت ببرين

دوباره ميسازمت وطن

اگر چه با خشت جان خويش

ستون به سقف تو ميزنم

اگر چه با استخوان خويش

دوباره ميگويم از تو گل

به ميل نسل جوان تو

دوباره ميشويم از تو خون

به سيل اشک روان خويش

اگر چه صد ساله مرده ام

بگور خود خواهم ايستاد

که برکنم قلب اهرمن

به نعره آنچنان خويش

اگر چه پيرم ولی هنوز

مجال تعليم اگر بود

جوانی آغاز ميکنم

کنار نوباوگان خويش

  1. شلوغم خيلي شلوغ، وقتي خونه هستم از بيكاري حوصله ام سر ميره . وقتي شركت از زيادي كار به جنون ميرسم . دلم تعادل ميخواد.
  2. من دستم به اين گراهام بل برسه خودم با دستهاي خودم خفه اش مي كنم (اصلا غر نبود، تهديد جدي بود).   

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/07 ساعت 2:47 PM |