تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
آينده

نمي دانم چه خواهد شد ... اصلا چه اهميتي دارد ؟ مهم رهائيست ! راه رهايي گذشت زمان است در ذهن خسته و تكيه دادن .. هيچ عجله نخواهم كرد .. براي يافتن يك دست مهربان هيچ شتاب نخواهم كرد زيرا كه رهايي را بيش از يك دست مهربان بسته به زنجير مي خواهم ... من دست مهربان آزاده اي را صدا مي زنم كه در زنداني ترين ثانيه ها بي وقفه براي دست پرخواهش من تلاش كند ، آزاد و رها

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/09/12 ساعت 2:43 PM |