![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان اين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت شاه آمفاكتوس سوم مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران 34
دلم ميخواد بنويسم اما فكرها ميلي به سياه كردن كاغذ ندارند. . . . خوبم به خوبي غروبهاي پائيز آرامم به آرامي درياي شمال دل تنگم به وسعت راه شيري و تنهام به تنهائي خورشيد . . . راستي حس مادري يك تقليده يا يك غريزه ؟ با كدام منطق مي توان زني را از حق "مادري " محروم كرد؟
33
به
آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر
سفر نكنی، اگر
كتابی نخوانی، اگر
به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر
از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن ميكنی زماني
كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي
نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به
آرامي آغاز به مردن ميكنی اگر
بردهی عادات خود شوی، اگر
هميشه از يك راه تكراری بروی … اگر
روزمرّگی را تغيير ندهی اگر
رنگهای متفاوت به تن نكنی، يا
اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی. تو
به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر
از شور و حرارت، از
احساسات سركش، و
از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند، و
ضربان قلبت را تندتر ميكنند، دوری
كنی . .. .، تو
به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر
هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر
برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر
ورای روياها نروی، اگر
به خودت اجازه ندهی كه
حداقل يك بار در تمام زندگيات ورای
مصلحتانديشی بروی . . . - امروز
زندگی را آغاز كن! امروز
مخاطره كن! امروز
كاری كن! نگذار
كه به آرامی بميری! شادی را فراموش نكن پابلو
نرودا ترجمه
از احمد شاملو آدمی که توی
هر حال گندی باشی باز تو رو برای دقیقا همین که هستی دوست داره و هنوز فکر میکنه خورشید از ماتحت تو طلوع میکنه. اینجور آدمی ارزش داره
آدم به پاش بمونه و من امروز
تو گندترين حالتم و خوشم مياد هيچكس هم نيست كه اين بد بودن رو باهاش شريك بشم. دلم غار تنهايم رو ميخواد حيف كه آدرسش رو گم كردم و اون با مرامي كه آدرسش رو
داشت ديگه نيست. دلم خدا رو ميخواد دلم ملاقات حضرت عزرائيل ميخواد.
صفحه بیست و هفت
دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی
صفحه بیست و شش
دلم تنگ شده
دلم برای کلاس زبان تنگ شده دلم هوای اکرم کرده دلم برای مهسا تنگ شده دلم برای جوونی تنگ شده دلم برای خودم تنگ شده دلم میخواد دوباره مثل روزی که آخرین امتحان سال چهارم رو دادیم با بچه ها بریم پارک جمشیدیه دلم برای لقد زدن به لاستیک ماشینها تنگ شده دلم میخواد برم آلوچه با نایلونش رو ببلعم و تمام صورتم رو کثیف کنم دلم برای روز اول کلاس آمادگی تنگ شده دلم برای حوض خونه کودکیم تنگ شده دلم برای سکوت تنگ شده دلم برای گریه کردن روی شونه های مردونه اش تنگ شده دلم تنگ شده
صفحه شانزدهم
دلم خيلي گرفته برام دعا كنم. دعا كنين بتونم آدمهاي مزاحمي كه زندگيم رو به لجن كشيدن از ذهنم حذف كنم. ----- این داستان رو اینجا خوندم و اونقدر خوشم اومد که دلم نيومد شما ها نخونين بنابراين اينجا كپي كردم.
صفحه پانزدهم
1- اندیشیدن وفکرکردن: مهم است ولی برای خوشبخت شدن نباید زیاد اندیشید وفکر کرد. 2- قبل از هرچيز ، آنچه باعث ايجاد احترام ميشود ، رفتار خود انسان است. وقتي خودت براي حرف و قولهات احترام قائل نيستي چطور توقع داري من بتونم حساب جداگانه اي براي احساسات باز كنم؟!!!!!! ....... .......... ............ 3- ساده لوحانه مي انديشيدم سال نو يعني كم شدن حجم كار؛ وحشيانه ديدم سال نو يعني كم شدن نيروي انساني ، افزايش مسئوليت. 4- دوباره اين معده كوفتي يادش افتاده اظهار وجود كنه ، يكي بهش حالي كنه در حال حاضر وقت نازكشي ندارم.
پي نوشت پست قبلي: 384 عدد از عكسهاي نوروز برگشت، هنوز فرصت نكردم همه رو ببينم اما عكسهاي عروسي كردستان كه برام بي نهايت مهم بود بازيافت شد . با سپاس بيكران از تمامي دست اندركاران. ادامه مطلب
تنهايي عبارت است از بيماري روح بشر
از خودم بدم مياد، از من خسته شدم. ديگه نمي دونم بايد چيكار كنم ديگه نمي دونم كجا بايد برم خيلي دنبالش گشتم شايد كه التيام دهنده روحم باشه اما زخم جديدي شد. شكوائيه عليه خدا تهيه كردم كدام دادگاه به آن رسيدگي مي كند؟!!!! يكي ميخوام كه بتونه بين من و خودم قضاوت كنه ادامه مطلب
دلم براي خودم تنگ شده
اين چندتا پست آخري كه نگاه ميكنم همش ناله است، خوشم نمياد از اينجور گويش دلم براي غار تنهائيم تنگ شده دلم براي كباب كردن ماهي روي آتش هم آغوشي مهتاب در ساوالان دلم براي خودم تنگ شده ديگه ناله ممنوع، افكار منفي ممنوع، ميخوام خودم بشم: شاد، سرحال ، اميدوار
پ.ن: ديگه حوصله نوشتن هم ندارم ، يك هفته زمان كميه اما فقط به خودم يك هفته فرصت دادم تا خودم رو پيدا كنم .
خاطرات کودکی
در غبارهای به جامانده از سکوت ، در خلوت یاسهای پر احساس ، کنار آینه هایی از جنس باران ، هرکجا که تنهایی می شکند، هرکجا که اولین فرشته ، خدا را صدا می زند، روی زمزمه های گل سرخ: مثل همیشه به دنبال رد كودكيم ميگردم. نگاه جدي پيرمردان پارك نشين در زمان بازي تخته نرد ، رقص برگ درختان الوان ، بوي نم باران پائيزي نشان از خاطرات گم شده كودكي و تباهي پيري نيامده دارد. آرزوهائي كه به زمستان نشته اند.
پ.ن-۱: نمی دونم چرا همه حس غم از این نوشته گرفتن با تمام حس آرامشی که به من داده و میده پ.ن-۲ : تا جائی که یادم میاد بهترین دوران کودکی رو داشتم اما هیچ امیدی به پیری که آرزویش رو داشتم ندارم(شاید این خوب باشه )
کلمات گم شده من
دلم می خواد بنویسم اما هرچی فکر می کنم چیزی برای نوشتن پیدا نمی کنم سالها عادت کردم غمها و شادی ها رو با نوشتن به تعادل برسونم، اما مدتهاست نوشتها بهم خیانت کردند، روزی که اونها رو تو دست دیگران دیدم به این نتیجه رسیدم که دیگه خلوت دل معنای خودش رو از دست داده ، شروع کردم با خود زمزمه کردن برای خودم گفتم و گفتم اما حالا که می خوام گفته ها رو پیدا کنم کلمات فراری شدن، حسها موندن اما کلمات .....
|