تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه نوزدهم

- ميني بوس نوشت : گشتم بود،        بگرد هست.

 

- اين کتاب راز  هم شاهكاري براي خودش ، تو خود كتاب نوشته يكي با خواستن يك پر امتحانش کرده و "راز"  از امتحان سربلند بيرون اومده ، من با پنجره امتحانش کردم بيچاره رد شد.

 

- نوشتنم نمياد خوب ، چيكار كنم؟

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/02/08 ساعت 9:0 AM |

صفحه یازدهم

سلینجر 32 داستان کوتاه در نشریات ادبی مختلف آمریکا بین سالهای 1940-1953 به چاپ رساند. که 9 تای آن با عنوان "دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم "  و 10 داستان دیگر که درست در سالهای جنگ جهانی دوم نوشته شده اند و ارتباط مستقیم با جنگ دارند با عنوان یادداشت های شخصی یک سرباز " بعنوان کتاب چاپ، ترجمه و در ایران منتشر شد.

 

یادداشت های شخصی یک سرباز

جی دی سلینجر

ترجمه : علی شیعه علی

انتشارات : سبزان

 

1-             گروه جوان

2-             برو ادی را ببین

3-             میخواهم قلقش بیاید دستم

4-             قلب یک داستان تکه پاره

5-             ورود طولانی لویس تاجت به جامعه

6-             یادداشت های شخصی یک سرباز

7-             برادران واریونی

8-             گروهبان آتشی

9-             آخرین روز از آخرین مرخصی

10-         یک بار در هفته تو را نمی کشد.

 

 

دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم

جی دی سلینجر

ترجمه : احمد گلشیری

انتشارات : ققنوس

 

1-       یک روز خوش برای موز ماهی

2-       عمو ویگیلی در کانه تی کت

3-       پیش از جنگ با اسکیموها

4-       مرد خندان

5-       انعکاس آفتاب بر تخته های بارانداز

6-       تقدیم به ازمه با عشق و نکبت

7-       دهانم زیبا و چشمانم سبز

8-       دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم

9-       تدی

 

 

 

من خودم که از همه اینها بیشتر از داستان تدی خوشم اومد، به نظرم فوق العاده بود.

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/12/17 ساعت 11:48 AM |

صفحه نهم

زن آينده

كريستيان بوبن

ترجمه : مهوش قديمي

انتشارات آشيان

نادر اشخاصي قادرند عاشق شوند،

زيرا نادر اشخاصي قادرند همه چيز را از دست بدهند.

 

v       انسان در بيست سالگي در مركز جهان مي رقصد. در سي سالگي ميان دايره پرسه مي زند. در پنجاه سالگي روي حاشيه راه مي رود و از نگريستن به درون و بيرون پرهيز مي كند. پس از آن ... ديگر اهميتي ندارد.

v       مهم نيست كه چه كار مي كنيم. به عقيده من ، مهم اين است كه منابع انساني درون خود را هدر ندهيم.

v       كتاب ما را در آغوش مي گيرد. نرم و سبك به خواب مي برد، به دنياي فراموشي.

v       به من بگوئيد كي هستم. از خودم به من خبر بدهيد.

v       آدم هميشه بيش از حد زود ازدواج مي كند . قبل از اين كار بايد نيروهايي را مصرف كنيم؛ روياهايي را از بين ببريم.

 

توضيح نوشت: تمام جملات بالا از همون كتاب زن آينده است

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/12/11 ساعت 10:2 AM |

قلعه حيوانات

نام كتابي نوشته جورج اُرول

اثري جالب كه تازه از نمايشگاه كتاب امسال خريدمش و از خواندنش سير نميشوم.

اين كتاب روايتگر داستان يك انقلاب است كه حيوانات يك مزرعه به پيشنهاد يك خوك پير عليه انسانها كه از آنها بيگاري ميكشند انجام ميدهند.آنها پس از انقلاب با دلسوزي براي مزرعه خود كار ميكنند و حتي در جنگي كه بين آنها و انسانها صورت ميگيرد برنده ميشوند.

اما پس از مدتي بين سران و حيوانات باهوشتر اختلاف ميافتد و در اين ميان خوك دانشمند توسط يكي ديگر از خوكهاي قلدر از مزرعه رانده ميشود تا رياست مزرعه حيوانات به قلدرها سپرده شود

در روزهاي اول انقلاب منشوري در شش بند روي ديوار مزرعه نوشته مي شود اما .......

اين كتاب علاوه بر شيريني بيان از اين نظر برام جالب بود كه گويا تمام انقلابها از يك نقطه صفر مرزي شروع ميشند و قراره همه به يك جا ختم بشن

تا قبل از اين با خواندن جريانهاي انقلاب كبير فرانسه به اين نتيجه رسيده بودم اما اين انقلاب توسط حيوانات چيز ديگه اي بود.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/02/30 ساعت 12:14 PM |

آگاهی

    خاستگاه آگاهي

در فروپاشي ذهن دو جايگاهي

 

اثر : جوليان جينز

 

 

 

آگاهي آن ملودي است كه از چنگ بر مي خيزد و نمي تواند تارهاي آن را بنوازد، كفي است كه از رودخانه خروشان مي جوشد ، اما مسير رود را نمي تواند تغيير دهد، سايه اي است كه گام به گام به دنبال رونده اي روان است، ولي قادر نيست هيچ تاثيري بر مسير سفر او بگذارد.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/02/22 ساعت 9:35 AM |

بدون شرح

ارلاندو

ويرجينيا وولف

 

وقتي شخصي به سي سالگي ميرسد، مدت زماني را كه به تفكر و تعمق مي گذراند بسيار طولاني، و آن را كه به فعاليت جسمي سپري مي كند بسيار كوتاه مي شود.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/04/30 ساعت 0:0 AM |

ارلاندو

اين كتاب "ارلاندو" اثر "ويرجينيا وولف" هم براي خودش يك شاهكاره يك قسمتهائيش رو نوشتم اميدوارم خوشتون بياد 

*****

گمنامي، پرابهام است، وسيع است ،‌ بي قيد و بند است. گمنامي ، به فكر اجازه مي دهد تا بدون برخوردن با هيچ مانعي راهش را انتخاب كند. آدم گمنام است كه باران رحمت آميز ابهام و پوشيدگي بر او مي بارد. كسي نمي داند او به كجا مي رود يا از كجا مي آيد. مي تواند به جست و جوي حقيقت برخيزد و از راستي و درستي سخن بگويد، او خود آزاد و رهاست، راستگو و حقيقت جوست،‌در آرامش و امنيت است.


****


زن و مرد با اينكه با هم متفاوت و از هم سوا هستند اما خصوصياتشان بسيار نزديك به هم بوده مشتركات بسياري دارند. در هر مرد و زن نوسان از اين جنس اتفاق مي افتد، و در جريان اين نوسان فقط عامل لباس است كه شخص را در يكي از دو گروه جنسيت حفظ مي كند حال آنكه حقيقت جنسيت هركدام در زير و در بيرون لباس دو چيز كاملاً متفاوت است. هركس از اين در هم آميختن جنسيت، و از گرفتاريها و پريشانيهاي حاصل از آن تجربه اي خاص خود را كسب مي كند.


*****


قرنها در پي دستيابي به شادي و خوشبختي بوده ام ولي هرگز بدان دست نيافته ام، به دنبال كسب شهرت بوده ام ولي هرگز موفق نشده ام شهرتي بهم بزنم، به جست و جوي عشق برخاسته ام ولي هيچگاه نشاني از آن نگرفته ام، زندگي را طلب كرده ام و ... هيهات كه مرگ را از آن بسيار با ارزشتر يافته ام.


*****


اما حقيقت اين است كه وقتي درباره يك زن مطلب مي نويسيم، همه چيز از نظم و ترتيب خارج مي شود، - اوجها و ختامها گاهي جابه جا مي شوند و اين درست برخلاف مواقعي است كه درباره يك مرد مطلب مي نويسيم و در نوشته مان ، مطلع ، اوج و ختام ،  هركدام جا و مقام درست خود را دارند.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/04/20 ساعت 10:13 PM |

ساعتها ....
از فوايد تصادف اين بود كه وقت داشتم بعد از مدتها با فراغ بال كتاب بخونم

فعلاً اينو داشته باشين

چقدر اين تصور كه هيچ مسئله اي مطرح نخواهد بود ، فوق العاده است . تصور كن كه چقدر فوق العاده است اگر ديگر غصه اي نباشد، مبارزه اي نباشد و يا عدم موفقيتي وجود نداشته باشد.

 

نوشته :‌مايكل كانينگهام

ترجمه :‌ ماندانا ارفع

مثل اینکه خیلی شانس آوردم زنده موندم اون ماشینی که من دیدم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/04/12 ساعت 7:25 AM |

من میفهمم

به من بگو : نگو ! ... نمیگویم ! اما نگو نفهم . که من نمیتوانم نفهمم .

من میفهمم .

دکتر علی شریعتی *

 

اول خواستم بخاطر اينكه مدت زمان طولاني نبودم به هيچ كدوم از دوستان هم سرنزدم كلي عذر خواهي كنم . مي دونم كه مي بخشيد

تو اين مدت از دست همه چيز تا حد مرگ عصباني بودم حتي از خود خدا

يك روز هم حسابي با هم دعوا گرفتيم.

نتيجه اخلاقي اونهم اين شد:

من ديگه هيچ تصميمي نمي گيرم ، هيچ آرزوئي ندارم. به آينده نخواهم انديشيد، گذشته را فراموش خواهم كرد.

من در لحظه زندگي خواهم كرد. مي خواهم لذت زندگي را تجربه كنم

از اون عزيزي هم كه كتاب عظمت خود را دريابيد اثر وين داير ترجمه محمدرضا آل ياسين رو داد يــــــــــــك دنيــــــــــــا ممنون

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/12/07 ساعت 10:38 AM |