تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه بیست و پنجم
  1. تصمیم داشتم تمام تعطیلات رو بشینم خونه و کتاب بخونم و بخوابم. بخوابم و کتاب بخونم.
    اما فقط خوابیدم, دو روز اول رو که کاملا در حالت افقی گذراندم چیزی تا زخم بستر نمانده, اصلا بیرون رفتن به من نیومده نیم ساعت خواب ولم کرد که برم بیرون هرچی تو جیبم, کیفم , حساب بانکی خودم و اهل خانواده داشتم خرج کردم برگشتم خونه , هی میگم بزارین این بچه بخوابه کووووووووووووو گوش شنوا.
  2. دیشب شنیدم اوباما برنده شد و کلینتون نفر دوم , حالا باید خوشحال باشم یا ناراحت؟!!!!!!!!
    اصلا به من چه وقتی با پول ملت پا میشن میرن ایتالیا حرفهای میزنن که هیچ کس براش تره هم خورد نمی کنه , حتی برای مهمانی شام هم دعوت نمی شن و بر میگردن با افتخار میگن "سفر خوبی بود" به من چه که اوباما پیروز میشه یا کلینتون , وقتی تو تریبون جهانی اعلام میکنن .... ادبیات سیاسی بلد نیست وقتی فرهنگ و هنر تمام ایرانیان برای خود خواهی یک نفر که قصد بهتر شدن یا حداقل استفاده بهینه از مشاور ندارد به من چه که اوباما برنده میشود یا ....
  3. جائی خوندم -راست یا دروغش را ندانم- رادان گفته خانواده ها از طرح امنیت استقبال کردن ما هم تعداد ون ها را اضافه کردیم. نمی دانم من تو ایران زندگی نمی کنم و شهروند ایرانی نیستم یا اینها ...... هفته گذشته با یکی از دوستان شاهد بودیم که ون وارد فضای سبز پارک شد, در زمانی کمتر از 5 دقیقه هر چی جوان بود (فکر کنم ما خیلی وقته از جوونیمون گذشته) سوار ون کرد و برد , دوست بیچاره من که تا مدتها شوک زده بود. الان که فکر می کنم میبینم این شوکها برای خانواده های ایرانی خیلی مفیده پس جناب رادان لطف فرموده تعداد را افزون کنید.
  4. فکر کنم تنها چیزی که الان می تونه خواب از سرم بپرونه این مکعب های جادوئی رنگ و وارنگه , دلم یکی از این خوشگلاشو میخواد.
  5. نادر ابراهیمی نویسنده کتاب بی نظیر آتش بدون دود درگذشت. روحش شاد
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/03/16 ساعت 4:56 PM |

صفحه چهاردهم

دلم میخواد بدونم عمو نوروز امسال عیدی به شما داده ؟

من که 1996 کیلومتر سفر در طبیعت بکر هفت استان را از عمو نوروز عیدی گرفتم؛ امسال عمونوروز به جای هفت سین، هفت استان رو برام چید

استان مرکزی – استان همدان – استان کرمانشاه – استان کردستان

استان زنجان – استان گیلان – استان قزوین

 

مبدا و مقصد که یکی بود بنابراین در این هفت استان نیاوردم.

 

اصلا دلم نمی خواست مغزم رو به کار بندازم دلم نمی خواست تاریخ رو مرور کنم یا مشاهیر رو بیدار ؛ بیستون برام لذت بخش نبود ؛ آرامگاه بوعلی فقط ایجاد حساسیت کرد. اینها را نمی گم که غر بزنم ، فقط شرح مواقع رو می نویسم. امسال دلم میخواست فقط طبیعت رو لمس کنم . چیز زیادی از زمانی که نوشتم : "دلم میخواد قبل از مرگم کاخ ورسای ؛ آثار باستانی رم و یونان ؛ اهرام مصر ؛ ارتفاعات کهکیلویه و بویراحمد ؛ طبیعت کردستان ؛ بادگیرهای یزد و طبیعت وحش آفریقا رو ببینم . "نمی گذشت که از استان کردستان سردرآوردم

1-   استان مرکزی : استانی کرم قهوه ای با بادهای وحشتناک بعضی وقتها احساس می کردم اگر ماشین رو خاموش کنم خود باد مارو بدون بنزین به مقصد میرساند.

2-   استان همدان : استانی کشاورز با غارعلیصدر شگفت انگیز و مردم مهربان و مزارع گوشه گوشه تمام خستگی ها را به دیار باقی میفرستد.

3-   استان کرمانشاه : استانی سبز با مردمانی بی ادعا و بی نهایت زیبا ، به همه توصیه می کنم برای یکبار هم که شده این استان رو ببینند. کوه بیستون از دور چون انسانی خوابیده بر دامن طبیعت تو را دعوت به آرامشی ابدی می کند . ایکاش فرصت داشتم و حداقل یکهفته تنهای تنهای میهمان کرمانشاه بودم.

4-   استان کردستان: استان دشتها ، برخلاف تصورم طبیعت زیبائی نداشت {میگن کردستان را باید در اردیبهشت دید} دشتهائی فراخ که نوید آمدن بهار میداد . اما مردمی بی نهایت مهربان دارد. میهمان خانواده خونگرمی از کامیاران بودیم با لباسهای محلی که رقص رنگ بود برپهنای طبعیت. عروسی کردهای کردستان لذتی دارد که تاکنون تجربه نکرده بودم . محیطی مملو از انرژی و شادی .

5-   استان زنجان : استان انگور، یادتون باشه اگر هوس زیارت زنجان را کردید از مسیر بیجار به زنجان رو امتحان کنید. بعد از دهگلان دو مسیر وجود دارد که مسیر بی راهه به قول افراد محلی کوتاه تر و زیباتر است و به قول من تهی از انسان. چهارساعت رانندگی بدون دیدن حتی یک موجود زنده. البته چند تائی روستا وجود داشت. از حق نگذریم زیبا بود.

6-   استان گیلان: استان سبز گیل مردان و گیل زنان. به بزرگی تمام سنتها و مهربانی که در عروسی کردستان دیدم موج تجدد و سردی در عروسی گیلان لمس کردم. اما از انصاف نگذریم که سرسبزی گیلان نشاط آور است . اما همیشه شلوغ.

7-      استان قزوین : استان کرم شکلاتی با نان محلی بی نظیر و دختران بازیگوش.

 

گریه نوشت : تمام عکسهائی که گرفته بودم بدلیل یک سهل انگاری به دیار باقی پیوست ، عکسها و فیلمها همه روی Ram بود اما الان نیست، نمیشه بازیافتش کرد آیا؟!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 87/01/13 ساعت 8:4 PM |

29 خرداد سالروز درگذشت دکتر علي شريعتي

دكتر علي شريعتي

زندگينامه

دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود.

 

 

آشنايي علي با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. وي در سال 1963 با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.

 

پس از بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند. ترجمه کتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود.

علي شريعتي در حسينيه ارشاد تهران- 1349

موضوعات اساسی تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه  ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد.

از چپ ابراهيم يزدي، احسان شريعتي و صادق قطب زاده در مراسم خاكسپاري دكتر شريعتي

دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك در "ساتمپتون انگلستان" درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد.

خانه موزه دكتر علي شريعتي درخيابان جمالزاده شمالي، كوچه نادر، پلاك۱۰ در اسفند ماه 1385 توسط مهندس مهدي چمران  رئيس شوراي اسلامي شهرتهران افتتاح شد.

 مجموعه آثار دكتر شريعتي در ادامه مطلب آورده شده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/03/29 ساعت 10:32 AM |

تصوير و كلام پست دوم خرداد سرآغاز جديدي بود براي مجادله اي تكراري من و يك دوست :

 

 

سيد محمد خاتمي يك فيلسوف بود همين

 

به نظر من به شعارهاي انتخاباتي خود هم به بهترين شكل عمل كرد

 

عزت و احترامي كه ايران در زمان رياست جمهوري اين مرد دوست داشتني بدست آورد در دوران معاصر مثال زدني بود

 

تصور اشتباهي است :

اگر از يك كشاورز تقاضاي ساخت يك سفينه فضائي داشته باشيم

يا از يك دانشمند علم شيمي حل معادلات اقتصادي

از يك مهندس مكانيك .....

 

 

در جواب شاه آمفاكتوس عزيزهم بايد بگم :

 

دوست گرامي من نخواستم همان دوران تكرار شود بلكه آرزو كردم چون سال 82 قدمي به سمت جلو برداريم و نه بدليل خوب جلوه دادن خود ديگران را خرد نمايش دهيم.

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/03/07 ساعت 10:41 AM |

جنگل ابر

بي بهونه شاد شدن، بي بهونه مملو از سكوت شدن

 

اين حس روزهاي آخرهفته من بود

 

سفر از كوير به جنگل

از دود و ماشين به دل طبيعت

 

 جنگل ابر

 

جنگل ابر براي من يعني نهايت سكوت

يعني سمبل زيبائي

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/03/05 ساعت 1:5 PM |

                                   به اميد باز آفريني دوم خردادي دگر

دوم خردادي دگر

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/03/02 ساعت 11:4 AM |

بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران

اين دوره يكي از بهترين نمايشگاهها رو شاهد بوديم :20نمايشگاه كتاب

 

1.      نبود نقشه درست و حسابي براي گم شدن

2.   نبودن اطلاع رساني مناسب در ورودي هر سالن در خصوص نام ناشرين و ....

3.   از همه مهمتر غرقه ها  بدون هيچ ترتيبي كنار هم قرار گرفتن نه خبري از اسم غرفه است و نه خبري از موضوع غرفه در حقيقت بايد بگي يا شانس و اقبال

۴.   قشنگي ديگه نمايشگاه موكتهاي گلبهي كه روي زمين پهن كردن تا بتوني خستگي پاهات رو حتي براي چند ثانيه هم كه شده بگيري

 

زيباترين قسمت:

گشت خواهران در خروجي سالن كتابهاي خارجي ، يك جور فرياد كه اي دنيا بدونين زنان ايراني همگي دزد تشريف دارن.

 

 

 

تو كل نمايشگاه كتابي از عرفان ايراني پيدا نمي كني ، كتابي از ملاصدرا نبود پيدا كردين به من خبر بدين.

 

از غرفه هاي ساندويچ فروشي معروف نمايشگاه نمي گم كه شما رو ياد هيچ توهيني نندازم

 

خلاصه از ساعت 11 صبح پنج شنبه تا حدود 6 بعد از ظهر تو نمايشگاه كتاب راه رفتيم ولي هيچ ترتيبي براي چيدمان نيافتيم تا دليلي باشد براي برگزاري بهترين دوره نمايشگاه البته از انصاف نگذريم يك خوبي داشت و اونهم سقف بلند سالنها بود كه حداقل دچار كمبود اكسيژن نشيم.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/02/15 ساعت 10:58 AM |

مراسم کوزه شکنی

زردي من از تو ، سرخي تو از من 
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 
اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 


در مراسم كوزه شكنی مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،

كمي نمك به علامت شور چشمي، و يك سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي دركـوزه اي

سفالين مي اندازند وهريك از افراد خانواده يك بار كوزه را دورسر خود مي چرخاند

و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند 

و مي گويد : «درد و بــلاي خانه را ريختم به تــوي كــوچه» و باور دارند كه بــا

دور افكندن كوزه تيره بختي، شوربختي وتنگدستي را از خانه وخانواده دورمي كنند.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/12/21 ساعت 1:52 PM |

شهر پارسه

آيا تاكنون به نام تخت جمشيد انديشيده ايد؟ اين اسم واقعي نيست و تنها يك نام براي محفوظ ماندن كاخهاي داريوش بزرگ  است تا از دست ويرانگر سپاه اسلام به دور بماند. تخت جمشيد در لغت به معني محل تاجگذاري و تخت شاهنشاهي جمشيد شاه پيشدادي كه به مقام والايي مهر ايزدي رسيده بود و در نزد جهان آن روزگار در 6000 سال پيش ارزش و مقام بزرگي داشته است.

اما مكاني كه امروزه به اين نام خوانده ميشود كاخ هاي داريوش بزرگ است كه در زمان خود در "شهر پارسه " قرار داشته است .

به زبان يوناني شهر = پوليس بهمين دليل اين كاخها به زبان يوناني پرسپوليس (پارسه = پرس + پوليس = شهر ) ناميده ميشد و تخت جمشيد تنها يك نام رويايي است كه پس از ورود اسلام به ايران روي آن گذاشته شد تا سپاه ويرانگر اسلام آنرا مورد هجوم قرار ندهد. همانطور كه آرامگاه كوروش بزرگ را ايرانيان تغيير نام دادند و نام مقبره مادر سليمان را روي آن گذاشتند.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/12/06 ساعت 9:21 AM |

سپندار مذگان
كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
عشق
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
 
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت  هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
 
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند.
 
 
شايد هنوز دير نشده باشد 
 
 روز عشق را از 25 بهمن (Valentine) به
 
 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان)
 
منتقل كنيم.
 
 
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/11/18 ساعت 9:46 AM |