تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
صفحه هشتم

 

1.       راستي خبر دارين بالاخره ايران ما هم داراي شناسنامه شد؟ شناسنامه فرهنگي اين سرزمين پاك بعد از 14 سال تحقيق آماده انتشار شد.

2.       تولستوي ميگه : نيكي همه چيز را مغلوب مي كند و خودش هرگز مغلوب نمي شود، اما نگفته كسي كه خوبي ميكند مغلوب نمي شود!!!!!!!!!

3.       خیال می کردم راه رفتن زیر باران بدون تو دیوانه ام می کند. باران آمد خاطره ات را پاک کرد. حال باران بیاید یا نیاید تو را از یاد برده ام!

4.       روز سپندرمذگان بر تمام عشاق ايران زمين تبريك و تهنيت

5.       چند سال پيش روزنامه ايران شخصيت انسانها رو براساس اسامي پيش بيني كرده بود. من اصلا حوصله كار گروهي ندارم. مشكل هم از اونجائي شروع ميشه كه معمولا افراد خيلي كندتر از ذهن من كار ميكنند. نميدونم بايد ذهن رو تغيير بدم يا اعضاي تيم.

6.       "خاطرات دلبركان غمگين من" كتابي فوق العاده است كه من از خوندنش لذت بردم هرچند به سه برابر قيمت پشت جلد تهيه اش كردم.

 

پ.ن: كسي راهي براي رفع هنگي سراغ داره؟ اين يك درخواست كمك فوري محسوب ميشه.

از صبح براي امضاء سه تا قرارداد ساده 3000 هزار ايراد بيخود قانوني رديف كردن و هر سه تا از مالي برگشت خورده من نمي فهمم اينا چي ميگن يكي تفهیمم كنه

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/29 ساعت 7:42 AM |

صفحه هفتم

 

1.     دلم یک عشق داستانی میخواد؛ دلم رت باتلر برباد رفته میخواد . اگر نشد ریچارد تو کازابلانکا

2.     امروز اونقدر به توكل به خدا فكر كردم تا آخر يك برگه جريمه دادن دستم.

3.     الحذر ای مومنان کو در شماست           در شما بس عالم بی انتهاست        "مولوی"

4.     هیچ وقت رازت را به کسی نگو. وقتی خودت نمی توانی حفظش کنی . چطور انتظار داری کسی دیگر برایت رازت را نگهدارد.

5.     كسي ميدونه دگرديسي انسانها چند مرحله دارد؟

تو 9 سالگي تصميم گرفتم ديگه هرگز گريه نكنم، تا 28 سالگي كسي اشكهاي منو نديد.

تو 28 سالگي خنده هامو گم كردم، خيلي وقته خنده واقعي رو فراموش كردم

تو اين سن يكماه سردگمي باعث شده ديگه حوصله حرف زدن ندارم . يا بهتر بگم از ارتباطات كلامي خسته شدم.

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/23 ساعت 9:27 AM |

صفحه ششم

1.       امروز پشت يك تاكسي خوندم "ايكاش جواني هم المثني داشت" يادم افتاد چند روز پيش پشت يك وانت خونده بودم " كفن جيب ندارد" گفتم حالا كه نه گذشته داريم و نه آينده پس به قول حضرت مولانا " به مي فروش دلق ما كزين بهتر نمي ارزد"

2.       مردي سوار بر بالن متوجه شد گم شده است. ارتفاعش را كم كرد و مردي ديگري را روي زمين مشاهده كرد. صدا زد: من با دوستم قرار داشتم و بايد يك ساعت پيش وي را ملاقات مي كردم، ولي الان نمي دانم كجا هستم! مي توانيد مرا كمك كنيد؟ مرد روي زمين گفت: شما سوار بالني هستيد كه 30 پا بالاي زمين است. در ضمن بين 40 تا 41 درجه عرض جغرافيايي و بين 59 تا 60 درجه طول جغرافيايي قرار داريد. مرد سوار بر بالن فرياد كشيد: شما مهندس هستيد؟! گفت: بله! از كجا فهميديد؟ گفت:‌ تمام گفته هاي شما از نظر فني صحيح است، ولي اين اطلاعات به درد من نمي خورد! واقعيت اين است كه من گم شده ام و شما هيچ كمكي به من نكرديد. مرد روي زمين پاسخ داد: شما هم بايد يك مدير باشيد؟! گفت از كجا فهميديد؟ گفت: از اينجا كه شما نمي دانيد كجا هستيد و به كجا مي خواهيد برويد! شما سوار وسيله اي شده ايد كه حركت آن تابع باد است و قراري هم سر ساعت گذاشته ايد و از من انتظار داريد مشكل تان را حل كنم. واقعيت اين است كه شما الآن جايي هستيد كه قبل از ملاقات من نيز در همانجا بوديد؛ ولي هرچه پيش آمده، مرا مقصر مي دانيد!

3.       اين دو روز تعطيلي كتاب "دشت ناطور" نوشته "سلينجر" رو خوندم با عرض پوزش از محضر جناب سلينجر و دوستدارانش بايد بگم كتاب خيلي ساده اي بود، فقط يك داستان بدون هيچ حرفي براي گفتن

4.       حرف قشنگي شنيدم دلم نيومد اينجا نگم: توكل به خدا اين نيست كه به زبان بگي، توكل يعني كاري رو كه داري انجام ميدي حتي اگر خلاف عرف باشه با توكل به خدا و  بي منت و خواهش از ديگران به انجام برساني.

5.       راحله عزيز از ايميلت ممنونم دلم نيومد فقط خودم بخونم يا اينكه نصفه اينجا بزارم:

 

یادم باشد ­حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

وتنها دل ما دل نیست

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر

و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم

و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار

اشتباهات گذشتگان

یادم باشد زندگی را دوست دارم

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان ­حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد

 به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان بهترین استاد است

یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/20 ساعت 9:14 AM |

صفحه پنجم

1.     میانِ دو درخت ، تاب می بستم

        رشته ای از افکارِ کودکیم را

           ...

          میانِ دو درخت ایستاده ام و

                                       باد می وزد  درخت انجير 

 

2.     تو دار دنيا فقط يك مادربزرگ برام مونده اگر از آشپزيش بگذريم كه بي نهايت فوق العاده است و طعم بهشت ميده، يك خصوصيت اخلاقي جالب داره و اونهم اينه كه سليقه هيچ كدوم از نوه ها و نتيجه ها رو قبول نداره به نظر ايشون ما همه مثل 50 سال پيش رفتار ميكنيم .

     جديدا خونه رو عوض كرده و سفارش فرش و يخچال و ... داده اونهم مد نظر داشته باشين كه هر مدل و ماركي رو قبول نداره.

3.     ميخواستم تو عيد با دوستان بريم صفا و يك دوري تو يزد بزنيم، اما مادر خانومي تمام سعيش رو كرد تا كنسل شد. حالا ميخواد بره سوريه ما هم از شرمندگي ايشان بيرون اومديم و تمام سعي خود را نموديم تا برنامه ايشون كنسل شود.

4.     روابط عمومي شركت پارسال ما رو ذوق زده كرده بليط حضور در جشنواره رو تهيه كرد، امسال فكر كنم كل روابط عمومي منفجر شده و ما بي بليط مونديم ، دلم جشنواره ميخواد.

5.     در عرض كمتر از 4 ساعت فقط  .... تومان خرج كردم ، حالا من موندم يك كاسه چه كنم !!!

6.     پس كجائي ؟   از نوشته هاي سروش صحت اگر دوست داشتين ميتونين تو ادامه مطلب بخونين

7.     با درود

    

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/13 ساعت 2:22 PM |

صفحه چهارم
  1. امروز كه در خونه رو باز كردم پرواز كردم به 20 سال پيش ، مثل در ورودي ساعت زمان بود.
  2. دوباره برف اومد

اخبار امشب آمريكا : در ايران سرما بيداد ميكند، مردم از گرسنگي تنها راه چاره را در مردن مي بينند.  

اخبار ايران در 24 ساعت بعد : سيل در آمريكا باعث مردن 2 نفر شد، يك نفر در اثر سرما مرد، يك كشته هم بدليل شليك گلوله كشته شد!!!

  1. جون مادرتون ديگه در مورد اين فلسطين هيچي نگين ، خلايق هرچه لايق
  2. دوستي برام يك ايميل فرستاده بود با اين جمله : .... خشن گوش بده

حالا من مي گم دوستهاي گلم بخونين و لذت ببرين

دوباره ميسازمت وطن

اگر چه با خشت جان خويش

ستون به سقف تو ميزنم

اگر چه با استخوان خويش

دوباره ميگويم از تو گل

به ميل نسل جوان تو

دوباره ميشويم از تو خون

به سيل اشک روان خويش

اگر چه صد ساله مرده ام

بگور خود خواهم ايستاد

که برکنم قلب اهرمن

به نعره آنچنان خويش

اگر چه پيرم ولی هنوز

مجال تعليم اگر بود

جوانی آغاز ميکنم

کنار نوباوگان خويش

  1. شلوغم خيلي شلوغ، وقتي خونه هستم از بيكاري حوصله ام سر ميره . وقتي شركت از زيادي كار به جنون ميرسم . دلم تعادل ميخواد.
  2. من دستم به اين گراهام بل برسه خودم با دستهاي خودم خفه اش مي كنم (اصلا غر نبود، تهديد جدي بود).   

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/07 ساعت 2:47 PM |

صفحه سوم

1.     "چرا نه من با تو بزرگ شدم، و نه توبا من. نگاه کن! هر دو کوچک ماندیم و واژه ی قلمبه ی گناه در گلومان گیر می کند ..."

2.     *با ديدن هر در بلافاصله وجود يك ديوار ضروري به نظر مي رسد ، ولي آيا با ديدن هر ديوار به همان اندازه لزوم وجود يك در احساس مي شود ؟؟؟ )شاملو(

3.     هر وفت خودت را شناختي جامعه را نيز خواهي شناخت "ژنرال دوگول"

4.     غر زدن ممنوع، زياده خواهي ممنوع، كم خواهي ممنوع، زندگي آزاد "دختر ايروني"

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/02 ساعت 4:28 PM |

صفحه دوم

1.     احمقانه است که بخواهی از اشتباهات دیگران دراَمان باشی. چنین کاری غیر ممکن است. فقط سعی کن از اشتباهاتِ خودت دراَمان باشی.

2.     اونقدر به شناخت دروني رسيدم كه بدونم شكننده هستم ، براي مقابله با اين مشكل مسخره ديواري بدور خودم كشيدم به قول سياوش قميشي نقاب به چهره زدم اما اين نقاب جز ضرر هيچ سودي نداشته ، كسي كه در برابرم قرار ميگيره شكستنم براش ميشه افتخار ، درد از اونجائي شروع ميشه كه وقتي به هسته مركزي ميرسند با تمسخر ميگن "فكر ميكرديم محكمتر از اين حرفها باشي"

3.     اين دنياي پزشكي هم شده سرزمين ناشناخته ها. ايكاش ميشد اين دكترها بين خودشون به يك اتفاق نظر برسند. آميــــــــــــــــن

4.     شدم مثل گنجشكي كه روي هرشاخه يك دانه ميچينه، سنتور و وسايل نقاشي رو كنار خودم چيدم افسوس گذشته رو ميخورم دلم ميخواد دوباره بشينم بافتني ببافم، قلاب بافي كنم ، دلم ميخواد مثل بقيه دخترها زندگي كنم . راستي بايد از كجا شروع كنم؟!!!

5.     كتاب "عشق سالهاي وبا" رو تو كتابخونم پيدا كردم ديدم از نمايشگاه كتاب دو سال پيش خريدم و هنوز حتي نگاهي بهش ننداختم ، 100 صفحه اول رو خوندم و كلي لذت بردم.

6.     نميشه كه 7 تائي بشه خوب چيكار كنم !!!!!

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/11/01 ساعت 10:24 AM |