تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
سكوت

تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم میشد ... .....

 

 

ناپلئون

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/25 ساعت 2:22 PM |

پایان من و کوه

آشنائی باعصبانیت میگفت : تو رو باید به عقد کوه درآورد.

 

جمعه هفته پیش یک شکستگی کهنه باعث شد از صعود جا بمونم٬ وقتی برگشتم کوله پشتی را برای همیشه جمع کردم .

تمام هفته از این مسئله به شدت دلخور بودم . تصور اینکه دیگه نتونم کوه برم از مرگ هم عذاب آورتر بوده و هست.

ولی برای خودم مهلت مشخص کرده بودم تا از اون حالت در بیام٬ چهارشنبه عضو انجمنی شدم که امیدوارم قسمت دیگری از روحم رو به بازی بگیرم .

 

راستی این کوه نرفتن هم میتونه یک نشانه دیگر باشد!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/23 ساعت 4:29 PM |

وقتي همدردي پيدا شد، درد سبك تر مي شود

از ساعت 11 از شركت زدم بيرون ، فقط به قصد دويدن. وقتي به همكارم گفتم با چنان تعجبي نگاهم كرد كه خنده ام گرفت.

اما يكساعت فقط دويدم الان احساس مي كنم خيلي بهترم ، دوست داشتم ميتونستم برم دارآباد اما به كم بايد قانع بود.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/21 ساعت 12:28 PM |

حتی یک تخت در دیوانه خانه هم کرایه میشود

-         دلم ميخواد خودمو پيدا كنم ،  اما بدبختي از اونجائي شروع ميشه كه نمي دونم كجا گم كردم تا حالا برم همونجا بگردم براي پيدا كردن(حكايتم شده مثل اون ياروي كه سوزن تو خونه گم مي كنه ميره زير نور چراغ كوچه دنبال سوزنش ميگرده.)

-         استادم ميگفت : يك انسان نرمال هر ميزان از اين قطعه رو حداكثر بعد از 20 بار تكرار با شعرش چشم بسته ميزنه ، اما تو حداقل 20 بار و حداكثر 200 بار امتحان كن با اين تمركزي كه داري
يادم باشه حالا كه دارم ميگردم اون حافظه گم شده رو هم پيدا كنم.

-         حضرت مدير: گزارش مربوط به دور انداز واحد تا سال 88 كامل شد ؟

من : دارم روش كار مي كنم (خدائيش فقط سه بار خوندم كه ازم چي ميخواد، ولي چون نمي دونم از كجا بايد شروع كنم توي كارهاي دردست اقدام داره خاك ميخوره)

حضرت مدير: نظر تكميلي خوشه هاي شغلي رو هنوز ندادي ؟

من : در دست اقدامه

يكي بياد منو از ديونه خونه ببررررررررررررررررررررررررره

-         خيلي اين شركت آروم بود از امروز اتاق راننده ها، نمازخانه (خواهران و برادران) نيز به واحد ما اضافه شد. در نظر داشته باشين كه اعلام كردن ناهار رو پشت ميزتون ميل كنين. چرا هيچكس حال من ديوانه رو درك نميكنه؟!!!!!!!!!! حوصله شلوغي ندارم

-         فكر مي كنم اين براي 20 بار باشه كه دارم كتاب زرتشت رو ميخونم ، هر وقت ميخونم تا مدتها حس پرواز روي ابرها بهم دست ميده. اما اينبار فقط وقتي خوبه كه دارم ميخونم با بستنش ابرها هم ميرن لالا

-         صبح از راديو شنيدم: بياين امروز بي بهانه شاد باشيم ......... خوب منهم دارم زحمت ميكشم و از صبح مثل انسانهاي شاد لبخند ميزنم. اما دلم براي خودم تنگ شده كسي منو نديده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+|

دلم براي خودم تنگ شده

اين چندتا پست آخري كه نگاه ميكنم همش ناله است، خوشم نمياد از اينجور گويش

 

دلم براي غار تنهائيم تنگ شده

دلم براي كباب كردن ماهي روي آتش

هم آغوشي مهتاب در ساوالان

دلم براي خودم تنگ شده

 

ديگه ناله ممنوع، افكار منفي ممنوع، ميخوام خودم بشم: شاد، سرحال ، اميدوار

 

 

پ.ن: ديگه حوصله نوشتن هم ندارم ، يك هفته زمان كميه اما فقط به خودم يك هفته فرصت دادم تا خودم رو پيدا كنم .

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/17 ساعت 11:34 AM |

من و نشانه های زندگی

1-     تو اوج نااميدي خودش انگشت منو انتخاب كرد ، انتخابي كه تلاش دو ساله براي خارج كردن اون از انگشتم فقط به بن بست رسيد، ولي الان ديگه نمي خواد باشه ، 3 بار پايه و سنگ از هم جدا شدن دادم تعمير ، اما بازهم شكست .

2-     زنجير و فروهري كه عكسش تو اين وبلاگ جاودانه شده مدتها كانال انرژي من بود و ... هنوز گرماش رو بدنم از ياد نبردم. اما اونهم قصد رفتن كرده ، تابجال چند بار خواستم حفظش كنم اما ديگه اون رو هم رها كردم.

3-     سيم كارتم سوخت و خيلي از شماره هاي كه فقط تو سيم كارت سيو شده بودن سوخته شدن .

4-     تمام اينها رو براساس قانون خلاء پذيرفتم اما بقيه رو نمي دونم چه معني براشون تفسير كنم.

5-     بيخوابي دو شب پيش منو ياد الهه آرامشي انداخت كه همبازي شطرنج بود در شبهاي امتحان ، كمتر از 24 از اون بيخوابي خبر معلوليت تك فرزند نونهالش رو شنيدم. ايكاش ميشد يكبار ديگه ميديدمش دلم براي مهربونيش تنگ شده.

6-     ديروز 4 ساعت تو ذهنم با تو حرف زدم تا مجبور شدي خونه نرسيده بهم زنگ بزني ، خوشحالم كه كلاسهاي ريكي باعث شده انرژي اي سردرگم منو دريافت كني ( اين يكي مخاطب خاص داشت).

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/12 ساعت 8:47 AM |

هرچی سنگه مال پای لنگه

1-     بالاخره بعد از يكماه چشممون به جمال كارت سوخت روشن شد، همزمان با روزي كه رئيس دولت اعلام كرده تا پايان سال 87 سهميه بندی بنزين پايان مي پذيرد.

2-     به طور كاملا ناگهاني و بدون هيچ عامل فيزيكي و غير فيزيكي سيم كارت ميسوزه ، امور مشتركين هم ميگه كاملا طبيعي روزي 20 نفر براي همين قضيه مراجعه ميكنن، ميشه اگر مخابرات براي تامين مالي خودش بطور اتوماتيك 7هزار تومان از قبض كنه و اتلاف وقت براي مراجعه به امور مشتركين رو به مشتركين بي نوا تحميل نكنه؟

3-     تو همين يكماه دوبار دستگاه هاي عابر عضو شتاب پول رو از حساب منه بيچاره كم كردن بدون اينكه پرداخت كنند. وقتي هم به بانك مراجعه مي كني مي گن : نه بانك مقصره و نه سيستم شتاب وقتي پول از دستگاه پرداخت شده شما رفته بودين !!!!

4-     مي گن " هرچي سنگه مال پاي لنگه" ما هم ميگيم " خر ما از كره گي دم نداشت"

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/10 ساعت 12:56 PM |

خاطرات کودکی

در غبارهای به جامانده از سکوت ، در خلوت یاسهای پر احساس ، کنار آینه هایی از جنس باران ، هرکجا که تنهایی می شکند، هرکجا که اولین فرشته ، خدا را صدا می زند، روی زمزمه های گل سرخ: مثل همیشه به دنبال رد كودكيم ميگردم.

نگاه جدي پيرمردان پارك نشين در زمان بازي تخته نرد ، رقص برگ درختان الوان ، بوي نم باران پائيزي نشان از خاطرات گم شده كودكي و تباهي پيري نيامده دارد. آرزوهائي كه به زمستان نشته اند.

 

پ.ن-۱: نمی دونم چرا همه حس غم از این نوشته گرفتن با تمام حس آرامشی که به من داده و میده

پ.ن-۲ : تا جائی که یادم میاد بهترین دوران کودکی رو داشتم اما هیچ امیدی به پیری که آرزویش رو داشتم ندارم(شاید این خوب باشه )

 

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/05 ساعت 12:27 PM |

کنسرت

 

 

تمام اميدم به كنسرت آخر هفته بود كه توسط گروهي كه استاد سنتورم هم در اون حضور داشت اجرا میشد شركت كنم ، اما وقتي نخواد اتفاقي بيافته نميافته.

راستي چرا تئاتر و كنسرت و ... ساعت 19 به بعد برگزار ميشه تا من به دليل نداشتن همراه از لذت بردن از اونها به حسرت بنشينم؟!!!!!!!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 86/09/03 ساعت 10:10 AM |