![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان اين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت شاه آمفاكتوس سوم مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران بازی وبلاگی
دلم مي خواست پست جديدي بنويسم ، اما نتونستم تصميم بگيرم قطار سوژه هاي نوشتاري توي ذهنم حركت مي كرد اونقدر سريع كه فقط سر فصلها معلوم بود و بس سوره نساء . . . . قوانين دست و پاگير . . . . بيماري آلزايمر، ريا و دو روئي آدمها و ......... تا آخرين كامنت پست قبلي لبيكي براي يك بازي وبلاگي، مطمئنن نميشه به دعوت آرمان لبيك نگفت؟ وقتي پست منتخب و زيباي اونو خوندم رفتم دفتر خودم رو ورق زدم هر صفحه برام يك خاطره يا شايد بهتره بگم يك يادبود مقدسه اما هيچكدوم رو به اندازه پست خاطره دوست ندارم. چيزي كه شايد بشه اون رو شعر ناميد . شعري كه روزي بر زبان آوردم و مدتها با اون زندگي كردم. زمزمه هر روزه اي كه كنون به ترس پايان آن مبتلا شدم بدون هيچ آزاري چيزي كه شايد هيچ وقت نمي توانستم بپذيرم. اما كنون با آن زندگي مي كنم. دنياي فراموشي
منهم براي ادامه بازي اين كارت دعوتها را ميفرستم.
من صبورم
سالها پيش ، درست زماني كه از دست رئيس بالادست خودم تهديد شدم، دلم گرفت روزي كه اخراج شد گفت تنها كسي كه اذيت كردم و به عمد آزار دادم تو بودي و فقط از ترس اينكه روزي نرسه كه به جاي من بنشيني. قلبم شكست. به خداي خودم گفتم در مركز بودن قدرتي مي خواد كه من با تمام جاه طلبيم شهامت مركز نشيني رو ندارم. اين عاملي بود تا از اون شركت بعد از اثبات حقانيتم برم به جائي كه برام خيلي كوچيك بود، ولي از روز اول گفتم ميخوام در حاشيه باشم. اما تقدير بازي ديگه اي داشت بازي سرنوشت منو به جائي فرستاد كه الان هستم و هنوز هم مي گم خدايا دوست دارم و مي دونم دوستم داري حتما مي تونم و خواست تو اثباتش به خودمه. از ديروز كه حكم رياست رو اعلام كردن خيلي چيزها رو شنيدم و لمس كردم كه منو برد به حداقل 3 سال پيش : دوستهاي كه در يك لحظه دشمن ميشن لبخندهاي كه گم ميشن محبتهاي كه خار ميشن و حرفهاي محبت آميزي كه روح خراشي ميشن اما خدا جونم اين بار نمي خوام ميدان رو خالي كنم ، من روز قبل از اعلام حكم تمام اينها رو پيش بيني كرده بودم اما تصميم تو چيز ديگه است. اين يك امتحان ديگه است درسته كه دفعه قبل جا خالي كردم اما اين بار مي خوام به روش خودم ايستادگي كنم . ديگه نمي خوام ناله بزنم. لياقتش رو دارم پس هستم مي خوام سعي كنم مشكل رو دخترانه حل كنم فقط نياز به صبوري دارم
من و ساعت 6 روز چهارشنبه
روز چهارشنبه ساعت 6: كلاس سنتور روز چهارشنبه ساعت 6 : باشگاه روزچهارشنبه ساعت 6 : نوبت دكتر روز چهارشنبه ساعت 6 : عروسي دوست خوبم
به نظر شما ساعت برنارد ميتونه كمكي بكنه؟!!!!
ویتامین نوازش خونم اومده پائین
دلم ميخواد يكي نوازشم كنه، بي بهونه دوستم داشته باشه دلم ميخواد هر وقت دلم تنگ شد بتونم بهش زنگ بزنم، حرف نزنم اما بفهمه چي مي گم دلم مي خواد ناز كنم و نازم خريدار داشته باشه دو روزه ميخوام براي ماماني خودمو لوس كنم اما اون بيچاره گرفتارتر از منه نمي دونم چرا فرشته سلامتي بار سفر بسته و از خونه ما رفته ديروز زنگ زدم به دكترم گفت بايد دوباره بياي براي معاينه اصلا دلم نميخواد برم دلم ميخواد يك هفته تو خونه باشم دلم ميخواد گريه كنم |+|
هیزی تا به کجا؟؟؟؟
سه روز تعطيلي عاملي بود تا سفري به شمال كشور داشته باشم، هرچند براي كار اداري رفته بوديم اما تن سپردن به آب دريا آرامشي به ارمغان آورد كه روز بعد به فراموشي سپرده شد. ترافيك 12 ساعته تهران – رشت در روز چهارشنبه باعث شد روز جمعه صبح زود عزم بازگشت را جزم كنيم . تا 4 ساعته به شهر خود برگرديم . همه اينها رو گفتم تا ماجراي برگشت را تعريف كنم اتوبان قزوين به تهران يك اتوبان خلوت بود كه زماني كه واردش شدم به جزء ما شايد جمعا 5 ماشين ديگه بودن و منهم با آرامش خاطر تو لاين وسط با سرعت 140 حركت ميكردم كه متوجه چراغ زدن ماشين عقبي شدم . اصرارش بر چراغ زدن برام جاي تعجب داشت چون خيلي راحت ميتونست سبقت بگيره تا اينكه به خط بقلي رفتم و ديدم آقاي محترم راننده با يقه اي تا سرناف باز و ريشهاي تا به كمر رسيده اصرار بر فحاشي دارد. و تمام مدت تهديد مي كند و لاين عوض مي كند تا حدي كه سپر عقب ماشين ما رو مورد لطف خود قرار داد . من كه اصلا سر در نمي آوردم دردش چيه قصد توقف در كناره جاده رو داشتم كه مادرم اشاره به روسريم كرد و گفت درست سرت كن. بعد از اين جريان اين ديوانه دست برداشت و رفت. تا عوارضي كرج داشتم فكر مي كردم چه اتفاقي افتاد كه اين آقاي پشمالو اون حركات ديوانه وار رو به نمايش ميگذاشت كه دوباره برخوردي با آنها داشتيم تازه اون موقع مادرم گفت كه خانومي كه عقب ماشين نشسته بود گفت به راننده بگين روسريشو درست كنه تا شوهرم آروم بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هفته دولت
روز جوان : هديه به جوانان ، ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده نظر به اينكه تمام مشكلات جوانان حل و فصل شده و مشكل ديگري باقي نمانده بر اساس ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده !!!!!!! مرد در صورتی که تملک مالی خدا رو شكر فقط مشكل جوانان حمايت دولت از خانواده !!!!!!!! بود كه با اين قانون آن هم حل شد. راستي كسي ميدونه زنها چرا جزء جوانان محسوب نمي شوند؟ روز كارمند : هديه به كارمندان ، براساس دستور وزير شركت تعطيل ميشوند روز داروسازي : خدايا شكرت كه هيچ مشكلي براي هيچ گروه بيماري از نظر تامين دارو وجود ندارد. چون اصلا اين مملكت گل و بلبل بيمار ندارد تا نيازي به دارو داشته باشيم. مي توانيم صادرات دكتر داروساز داشته باشيم. خدا رحمت كند جناب بوعلي سينا را روز مستضعفين: هديه به ملت ، 100 ليتر بنزين مردم متمول ايران اكثرا از سفرهائي هوائي بهره ميبرند لذا اين 100 ليتر را بهمراه 200 ليتر اهدائي به مجلس به نمايندگان ملت اهداء مي كنند كه به سلامت بصورت زميني به مستغلات خود سركشي نمايند.
|