تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
بدون شرح

ارلاندو

ويرجينيا وولف

 

وقتي شخصي به سي سالگي ميرسد، مدت زماني را كه به تفكر و تعمق مي گذراند بسيار طولاني، و آن را كه به فعاليت جسمي سپري مي كند بسيار كوتاه مي شود.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/04/30 ساعت 0:0 AM |

ارلاندو

اين كتاب "ارلاندو" اثر "ويرجينيا وولف" هم براي خودش يك شاهكاره يك قسمتهائيش رو نوشتم اميدوارم خوشتون بياد 

*****

گمنامي، پرابهام است، وسيع است ،‌ بي قيد و بند است. گمنامي ، به فكر اجازه مي دهد تا بدون برخوردن با هيچ مانعي راهش را انتخاب كند. آدم گمنام است كه باران رحمت آميز ابهام و پوشيدگي بر او مي بارد. كسي نمي داند او به كجا مي رود يا از كجا مي آيد. مي تواند به جست و جوي حقيقت برخيزد و از راستي و درستي سخن بگويد، او خود آزاد و رهاست، راستگو و حقيقت جوست،‌در آرامش و امنيت است.


****


زن و مرد با اينكه با هم متفاوت و از هم سوا هستند اما خصوصياتشان بسيار نزديك به هم بوده مشتركات بسياري دارند. در هر مرد و زن نوسان از اين جنس اتفاق مي افتد، و در جريان اين نوسان فقط عامل لباس است كه شخص را در يكي از دو گروه جنسيت حفظ مي كند حال آنكه حقيقت جنسيت هركدام در زير و در بيرون لباس دو چيز كاملاً متفاوت است. هركس از اين در هم آميختن جنسيت، و از گرفتاريها و پريشانيهاي حاصل از آن تجربه اي خاص خود را كسب مي كند.


*****


قرنها در پي دستيابي به شادي و خوشبختي بوده ام ولي هرگز بدان دست نيافته ام، به دنبال كسب شهرت بوده ام ولي هرگز موفق نشده ام شهرتي بهم بزنم، به جست و جوي عشق برخاسته ام ولي هيچگاه نشاني از آن نگرفته ام، زندگي را طلب كرده ام و ... هيهات كه مرگ را از آن بسيار با ارزشتر يافته ام.


*****


اما حقيقت اين است كه وقتي درباره يك زن مطلب مي نويسيم، همه چيز از نظم و ترتيب خارج مي شود، - اوجها و ختامها گاهي جابه جا مي شوند و اين درست برخلاف مواقعي است كه درباره يك مرد مطلب مي نويسيم و در نوشته مان ، مطلع ، اوج و ختام ،  هركدام جا و مقام درست خود را دارند.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/04/20 ساعت 10:13 PM |

جام 2006
اين جام هم تموم شد


هرچند ديشب من طرفدار هيچ تيمي نبودم ، ولي خدائيش فرانسه بازي نداره همون بهتره كه ايتاليا جام رو به خونه ببره


ولي خدائيش دلم براي زيدان سوخت كلي گناهي شده بود


تمام جامهاي كه تو عمرم نگاه كردم يك طرف اين بازي هلند و پرتغال يك طرف، از قبل از شروع بازي ها من غصه ام گرفته بود اگر اين دو تيم محبوب من روبروي هم قرار گرفتن من طرفدار كدوم باشم ، اونها هم روي من و سفيد كردن و چنان بازي كردن كه اگر بازي به گل نقره اي كشيده ميشد مجبور ميشديم در مرحله بعدي تيمي متشكل از بازيكنان هلند و پرتغال داشته باشيم  ولي نشد كه بشه

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/04/19 ساعت 8:13 AM |

ساعتها ....
از فوايد تصادف اين بود كه وقت داشتم بعد از مدتها با فراغ بال كتاب بخونم

فعلاً اينو داشته باشين

چقدر اين تصور كه هيچ مسئله اي مطرح نخواهد بود ، فوق العاده است . تصور كن كه چقدر فوق العاده است اگر ديگر غصه اي نباشد، مبارزه اي نباشد و يا عدم موفقيتي وجود نداشته باشد.

 

نوشته :‌مايكل كانينگهام

ترجمه :‌ ماندانا ارفع

مثل اینکه خیلی شانس آوردم زنده موندم اون ماشینی که من دیدم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/04/12 ساعت 7:25 AM |