تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
نخستين زن دريانورد

قول داده بودم ديگه درباره شيراز نگم، ولي قول نداده بودم درمورد ايران و زن ايراني نگم

چند نفر از ما اولین زن فضانورد رو می شناسیم؟

چند نفر از ما اولین زن دریانورد رو می شناسیم؟

چند وقت پیش روزنامه ایران مطلبی نوشته بود در مورد اولین زن دریانورد، یک زن آمریکائی  که برای یافتن نامزدش با لباسی مردانه وارد نیروی دریائی آمریکا شد و ...

از قدیم گفتن " مرغ همسایه غازه " ما تو کشور خودمون ایران اولین زن دریانورد رو داشتیم که بعنوان یک زن - نه با عنوان یک مرد - وارد نیروی دریائی شده و به مقام فرماندهی هم رسیده اونوقت ....

 

آرتميس نخستين زن دريانورد ايراني است كه در زمان هخامنشي فرمان درياسالاري خودش را از سوي خشايارشاه دريافت كرد و اولين بانويي است كه در تاريخ دريانوردي جهان در جايگاه فرماندهي دريايي قرار گرفته است. هنگامي كه فرمان آماده باش دريايي براي شركت در جنگ با يونان از سوي خشايارشاه صادر شد، آرتميس يكي از فرمانروايان سرزمين كاريه با 5 فروند كشتي جنگي كه خود فرماندهي آنها را در دست داشت، به نيروي دريايي ايران پيوست. در اين جنگ كه ايرانيان موفق به تصرف آتن شدند، نيروي زميني ايران را 800 هزار پياده و 80 هزار سوار تشكيل ميداد و نيروي دريايي ايران شامل 1200 كشتي جنگي و 3 هزار كشتي حمل ونقل بود.


آرتميس در يكي از دشوارترين شرايط در جنگ سالامين، با دليري و بيباكي كم‌مانند بخشي از نيروي دريايي ايران را از خطر نابودي نجات داد و به همين دليل به افتخار دريافت فرمان درياسالاري از سوي خشايارشاه رسيد و باعث ستايش دوست و دشمن گرديد.


 در دوران حكومت پهلوي، نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناوشكن بزرگي را براي نگاهباني آبهاي خليج فارس به نام يك زن " آرتميس " نامگذاري كرد.

 

 

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/02/27 ساعت 12:47 PM |

سفرنامه شيراز - 2

يك چيز ديگه از اين شيراز بگم و تا اطلاع بعدي قول ميدم هيچي نگم

 

اينطور كه راهنماي تور توضيح مي داد اگر تو تمام تخت جمشيد و پاسارگاد رو بگردي هيچ تصوير حكاكي شده اي از زن پيدا نمي كنين بجز يك مورد:

تصوير زني در مركز چرخ يك ارابه ، زني كه كوزه اي به نشاني بركت در دست گرفته

منظور هخامنشي از حك نمودن اين تصوير نشان از قدرت زن و شان و منزلت او بوده است

كه زن مركز و محور جهان محسوب ميشده – حداقل تو اون زمان

 

تصوير اين زن رو هم چون هنوز فرصت نكردم يه دستي به سرگوش دوربين بكشم در اولين فرصت اينجا ميزارم ، هرچند كه يك سئوال براي خودم پيش اومده :

اگر هيچ تصويري وجود نداره پس اين تصويري كه به آتوسا همسر داريوش منسوبه از كجا اومده؟!!!!

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/02/24 ساعت 10:17 AM |

سفرنامه شيراز - 1

بعد از ده سال انتظار رفتم شيراز، چيزهاي زيبا و جالب زيادي ديدم

مي گن زماني كه اسكندر به پاسارگاد ميرسه و قصد تقريب مقبره كوروش را جهت تصاحب گنجينه مدفون در آن را داشته با لوحي برخورد مي كنه كه بعد از خواندن لوح از آتش زدن تخت جمشيد پشيمان مي شود:

اي انسان كه نمي دانم كيستي و از كجائي ولي مي دانم كه مي آي و مي خواني اين منم ، كوروش ، شاه شاهان ، شاه ايران ، من از عشاير فارس ارتش 100 هزار نفري تشكيل دادم و 24 دولت را به مجموعه ايران افزودم ، و چهار ستون عدالت را در چهار گوشه جهان گسترش دادم و اكنون فقط مشتي خاك از ايران مرا در بر گرفته به آن رشك مبر و از من دريغ مكن

 

اميدوارم درست نوشته باشم چون با تكيه به حافظه ضعيفم نوشتم ولي مفهومش همين بود، بعد از شنيدن اين متن من كه احساس غرور كردم و واقعاً اشك ريختم به حال و روزگار ايران كه چه بود و چه شد

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/02/18 ساعت 8:16 AM |

شعر 2005

قصد نداشتم از ايراني بودنم خارج بشم و به زباني غير از زبان فارسي چيزي بنويسم اما حيفم اومد شما اينو نخونين ، شعر منتخب سال 2005 يك كودك آفريقائي

 

به نظر من كه ذهن خلاقي داشته ، اينطور نيست ؟


When I born, I Black,

When I grow up, I Black,

When I go in Sun, I Black,

When I scared, I Black,

When I sick, I Black,

And when I die, I still black..

And you White fella,

When you born, you Pink,

When you grow up, you White,

When you go in Sun, you Red,

When you cold, you Blue,

When you scared, you Yellow,

When you sick, you Green,

And when you die, you Gray..

And you calling me Colored ??

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/02/05 ساعت 11:17 AM |

شيراز

به قول شكسپير: عشق چيست ؟

هر چه هست مال فردا نيست .

مال همين امروز است ، زيرا كسي از فردا خبر ندارد .

 

به خاطر همين از امروز مي خوام فقط عاشق خودم باشم و آرزوهاي خودم

 

امروز رفتم يكي از بزرگترين آرزوهاي خوشگل دنياي خودم رو برآورده كردم

 

من دارم ميرم شيراز

 

هنوز باورم نميشه ، مي خوام برم رو زميني نفس بكشم كه مطمئنم روزي داريوش و كوروش نفس كشيدن

مي خوام برم قدم بر روي سنگي بزارم كه روزگاري بزرگترين مرد جهان روش قدم گذاشته

مي خوام برم دست بر روي ديواري بكشم كه عكس اهورامزداي من روش حك شده

 

خدايا شكرت خيلي خوشحالم

 

دمی با غم به سربردن جهان یکسر نمی ارزد

به می فروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 85/02/02 ساعت 4:37 PM |