![]() خون آريايي داره تو رگهام جريان اين تنها واژه ي هستي كه داره شريان ايراني زندگي ميكنم ايراني مي ميرم وقت جنگ اسلحه تو دست مي گيرم
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
وبلاگ قديمي من
هفت رنگ آلـــوچـه زندگي رسم خوشايندي است تعريف نشده ستاره خاموش تخته خاكستري عــاشــقانــــه قانون طبيعت شاه آمفاكتوس سوم مطرود ليست وبلاگهاي به روز شده احسان امراه رضا نادم (راهي) :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران بدون شرح
من رسماً و كتباً از نويسنده مطلب زير معذرت مي خوام ولي بايد اعتراف كنم اين نوشته رو با توجه به شرايط خودم تا 80% تغيير دادم خیلی سهله چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری خیلی سهله که نباشه هیچ جایی برای آشتی تازه فردای همون روز به مرگت راضي شه خیلی سخته توی بهار با کسی آشنا شی
پريان احساسم
ديگر نمي خواهم صداي ملامت رااز حنجره ي شقايق هاي وحشي بشنوم من دست سبز تو را براي شکوفايي گل هاي وجودم مي خواهم بيا که اشکهايم بهانه ي تو را مي گيرند بيا که پريان احساسم پرواز را فراموش کرده اند بيا که حوريان اشکهايم قسم خورده اند که راه قدم هايت را نمناک سازند
و دوستت دارم و دوستت دارم
و اشک از چشمانم سرازير شد و باز ... و به جاي سکوت اين بار تو نيز مانند من اشک ريختي... گفتم تو را بيش از خود دوست مي دارم
گفتم : قبل از تصميم ، به آينده بيانديش
گفتم :چون ديواري پشتم باش، مرا توان مقابله نيست
گفتم دعا كن فراموش كنم
گفتم : بخواه كه بگذارم و بگذرم گفتي : تو آن گوي طلائي كه برايت همه گوي ها را خواهم شكست
گفتي : آينده رو خود خواهم ساخت
گفتي : فقط باش ، ... نگفتم كه اين گوي طلائي طاقت ضربه ندارد
نگفتم : هراس از آينده مرا به تباهي كشاند
نگفتم : بودنم تو را نيز تباه كرد
گفتي : ... حال مي گويم
"بردن اسم تو از ياد کاريه که خيلي سخته دل تو نقش يه قلبه که تو اغوش درخته" دعا كن خشكسالي بياد تا درختمون هيزم بشه ،
دیروز گریستم
دیروز گریستم
دلم می خواد بفهمی . دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم، دیروز گریستم، برای تمامی روزهایی که گرفتار، خسته و یا عصبانی بودم ،برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی، بی احترامی و جدایی از خودم شده و ، موجب شده بود، انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم، دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم برای تمامی خواسته هایی که میسرنشد و برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلاء روحی، درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود
دیروز گریستم
چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد،
دیروز گریستم
به این خاطر که رنجیده بودم، به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطرکه من رنجور راهی نداشتم.جز این که در، دردی عمیق فرو روم .زمانی که در این درد فرو می روی، رنج تو را بیدار می کند
دیروز گریستم
به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود .
دیروز گریستم
به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیازبود بدانم، واقف بود . دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم.حال بسیار بدی داشتم اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم
چرا که دیروز به خاطر همه چیز گریستم
|