تبليغاتX
خاطرات یک دختر ايرانی
خاطرات یک دختر ايرانی
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم - منم دلبسته اين خاک، منم فرزند ايران
دومين شانس

عشق مرد تركش كرده بود. مرد از سرنااميدي خود را از بالاي پل به پائين پرت كرد.

 

اتفاقاً چند متر آن طرف تر، دختري نيز به قصد خودكشي خود را از بالاي پل به پائين پرت كرد.

 

اين دو در ميان آسمان و زمين از كنار هم گذشتند.

 

چشم هايشان به هم دوخته شد.

 

مجذوب يكديگر شدند.

 

اين يك عشق واقعي بود.

 

هر دو اين را دريافتند.

 

آن هم يك متر بالاتر از سطح آب.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/10/25 ساعت 1:39 PM |

زمستانی مثال پائیز
وه...چه زیبا بود اگر پاییز بودم

 

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/10/18 ساعت 9:37 AM |

گناه دختر بودن
 اگه سرت داد زدن آروم گریه کن.
 
اگه بهت زور گفتن حتما قبول کن.
 
اگه بهت توهین شد ساکت بمون.
 
چرا؟                            چون دختری!
|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/10/12 ساعت 8:44 AM |

غمگین بودن!!!!!!!!!!!

مارتين لوتر بنيانگذار كليساي پروتستان، با مشكلات و خطرهاي بي شماري مواجه بود. روزي همسر او متوجه شد كه مارتين سخت افسرده و دلتنگ است. وي زني باهوش بود و به مشيت الهي اعتقاد داشت. با مشاهده دلتنگي شوهر خود، لباس سياه پوشيد و دربرابر او ايستاد.

  • مارتين لوتر پرسيد: چرا لباس سياه پوشيده اي؟
  • همسرش پاسخ داد: نمي داني كه "او" مرده است؟
  • مارتين پرسيد : كي مرده است؟
  • همسرش گفت :خدا
  • مارتين با تعجب گفت : چطور مي تواني چنين چيزي بگويي؟ چطور ممكن است خدا بميرد؟
  • همسرش پاسخ داد : اگر خدا نمرده است، دليل اين همه دلتنگي و اندوه چيست؟

 

 مارتين بي درنگ به اشتباه خود پي برد، از اين رو لبخند زد و گفت :بله غمگين بودن كاري شيطاني است.

|+| نوشته شده توسط دختر ايروني در 84/10/06 ساعت 11:37 AM |